مپرس...
دردعشقی کشیده ام که مپرس زهرهجری چشیده ام که مپرس
گشته ام درجهان واخرکار دلبری برگزیده ام که مپرس
انچنان درهوای خاک درش میروداب دیده ام که مپرس
من به گوش خودازدهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تودرکلبه گدایی خویش رنجهایی کشیده ام که مپرس
همچوحافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس
پارسایی وسلامت هوسم بودولی
شیوه ای میکندان نرگس فتان که مپرس
گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه درازاست به قران که مپرس
(حافظ)
نظرات شما عزیزان:

پاسخ:خوندنش قشنگه اره اینو واسه یکی نوشتم پارش کردانداختش دور ممنون همچنین
لطفا به من هم سري بزن و نظرات ات را بيان كن و اگر تمايل داشتي به تبادل لينك خبرم كن